پنج شنبه روز جذابتری برای من بوده و هست. اون حس خیال راحتی ناشی از بیکاری فردا رو جمعه نداره و اگر با دیدن "گذشته" ی اصغر فرهادی هم بگذرونیش که خوب چه بهتر.
سانس 11 و ربع شب سینما آفریقا که هر چقدر از جنبه های تاریخیش بگن هنوز هم به نظرم محقر میاد و نه نوستالژیک و کلاسیک! حس کسایی رو داشتم که کامنت اول رو می ذارن و خوشحالن. اول صف نونوایی رسیدن و احساس مهم بودن دارن! توی مترو تاخت می رن که صندلی گیرشون بیاد. حس دیدن این فیلم وقتی مدت کمی از اکرانش گذشته و شاید هنوز جناب مسعود فراستی فرصتی برای دیدنش پیدا نکرده موفقیت در همون اندازه هایی که گفتم رو تزریق می کرد!
و فیلم...
اصغر فرهادی رو نمی تونم کنار فرزاد موتمن، شاهد احمدلو، مازیار میری، شمقدری، عطاران، درخشنده، میلانی، اون ده نمکی، شورجه و حتی حاتمی کیا بذارم و این به خاطر جو گرفتن من ناشی از اسکار گرفتنش نیست. کسی که چهارشنبه سوری و شهرزیبا میسازه خودش صعود کننده ی محضه اما این فیلمش منو ارضا نکرد.
همون فضاهای کمرنگ، همون شکل نورپردازی و فیلمبرداری، همون سبک گریم، همون سبک لباس، همون موسیقی کم، همون تیتراژ خاص و روشنفکریش اما این بار با یه داستانی که نمی تونستی باهاش هماهنگ بشی و هی وسط فیلم جمله ی به جهنم که یارو مرد به ذهنت خطور می کرد.
برید ببینید. قطعا توی این یکی دو سال فیلم ایرانی این حدی ساخته نشده. بعد از جدایی نادر از سیمین البته. شاید من نباید روبروی فیلم اصغر فرهادی دنبال بارقه های پولانسکی و برگمن بگردم. بهرحال این آقا -اصغر فرهادی رو میگم- سریال نرگس و ستایش هم بسازه اونقدر دوستش دارم که دراز بکشم جلوی تلویزیون و از سکانس سکانس کارهای خاص خودش لذت ببرم.